اولين شب بدون الينا
پنچ شنبه اولين شبي بودكه بعداز به دنيااومدن اليناجونم
بدون خانم خانمها گذرونديم . پنج شنبه شب شام خونه مامانم بوديم موقع برگشتن آرمان وثمر والينا دست به يكي كردن
گفتن امشب ما خونه آناجون مي مونيم ولي من اصلا نمي تونستم بدون الينا به خونه برگردم
آخه خيلي وابستش هستم خلاصه چشمتون روز بدنبينه .الينا گفت الا وبلٌا من خونه برو نيستم . باباش گفت باشه بزار بمونه فردا مي آييم مي بريمش . بالاخره خدا مي دونه شبو چطور گذروندم اصلا خوابم نمي برد .صبح اول وقت به خونه مامان زنگ زدم چقدر اسراركردم الينا با من حرف نزد گفت الان وقت صبحونست
حرف نمي زنم خلاصه چند بار تا موقع نهار بهشون تلفن كردم باهام صحبت نكرد هر دفعه يه بهانه اي آورد بعدعصري كه دنبالش رفتيم اصلاً محلمون نمي گذاشت تا لپ لپ رو ، رو كرديم اومد طرفمون .
واقعا چقدر دل به دل راه داره ......
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:31  توسط مامان الناز
|