تبليغاتX
الينا بهترين دوست مامان

الينا بهترين دوست مامان

فدات بشه ماماني

سلام

چندروزپيش آقاي احمدي نژاد به شهر ما تشريف آورده بودند  يه مراسمي براي خانواده شهدا گذاشته بودند چون برادرمن هم شهيدشده مامان وبابامو اونجادعوت كرده بودند اليناهم گيرداده بود كه من هم ميرم چقدربهش گفتيم كه بدون دعوتنامه نمي شود رفت قبول نكردكه نكرد مي گفت آخه ما چه فرقي با آناجون وآقاجون داريم كه مارو دعوت نكردن .چقدربهش توضيح مي دادم نمي فهميد. هي فكر مي كرد كه چرا مادعوت نيستيم (مامان من  پاهاش بدجوري دردمي كنه )الينا يهو ازجاش بلندشدوگفت مامان فهميدم اونايي كه پاشون درد مي كنه رو دعوت كردن ؟آخه آناجون پاش درد مي كنه ؟ بالاخره مامانم گفت حاضرش كن ببرمش . بله ديگه خانم آخر حرفشو به كرسي نشوند ورفت اونجا بهش پرچم داده بودند خيلي بهش خوش گذشته بود فكر مي كرد كه آقاي احمدي نژادو هميشه بايد ازتوتلويزيون ببينه حالاكه از نزديك ديده بود كلي كيف مي كرد. موقع برگشتن توماشين خوابش برده بود مامانم آوردش خونه بعد كه بيدارشد هي شعارمي داد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:7  توسط مامان الناز  |