عروس
سلام ديروز بازهم عروس شده بودم لباس عروسموپوشيدم به مامانم گفتم ناناي بزار مي خوام برقصم .خلاصه كلي رقصيدم .



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 8:1  توسط مامان الناز
|
فدات بشه ماماني



ديروز جاتون خالي با آرمان وثمر اينها رفته بوديم آستارا من هم ازقبل سطل وبيلم وآماده كردم بودم كه تودريا بازي كنم ولي خيلي هواسردبود مامانم اجازه نداد فقط اجازه داده بودكه با شن وماسه ها بازي كنم من چقدربه مامانم گفتم كه باباجان واسكن ژدم چيزيم نمي شه قبول نكرد ولي خودمونيما بازي با شن وماسه هم حال مي ده ها ... خيلي بهمون خوش گذشت .بعد شب همگي رفتيم خونه آناجون با آرمان وثمر بعداز كلي تمرين كنسرت گروه سه ستاره رو براي همه اجراكرديم .كلي همه رو خندونديم
حيف كه دوربينمون شارژ نداشت .
